چگونه روانشناسی تجربی به حل معماهای بزرگ فلسفه هنر کمک می‌کند؟

لینکداین
تلگرام
فیسبوک
X

چرا یک نقاشی اصل، حتی اگر از نظر ظاهری هیچ تفاوتی با نسخه جعلی نداشته باشد، برای ما ارزشمندتر است؟ چه چیزی در «اصالت» یک اثر هنری نهفته که حاضر می‌شویم برای آن پول، وقت و توجه بیشتری صرف کنیم؟ این پرسش‌های قدیمی فلسفه هنر، حالا با کمک روانشناسی تجربی پاسخ‌های جالبی یافته‌اند.

پرسش‌های بنیادین فلسفه هنر قرن‌هاست که ذهن فیلسوفان و منتقدان را به خود مشغول کرده است. فرمالیست‌ها معتقدند تنها زیبایی ظاهری و کیفیت بصری اثر مهم است؛ بنابراین اگر دو اثر دقیقاً یکسان به نظر برسند، باید ارزش زیبایی‌شناختی یکسانی داشته باشند.اما والتر بنیامین، فیلسوف و منتقد آلمانی، نظری کاملاً متفاوت داشت: آنچه به اثر هنری «هاله» (aura) می‌بخشد، تاریخ منحصربه‌فرد آن است؛ مسیری که طی کرده، دستی که آن را آفریده، و لحظه‌ای که در آن متولد شده. همین تاریخ است که به اثر نوعی قداست می‌دهد؛ چیزی که در نسخه‌های جعلی وجود ندارد.

در سال‌های اخیر، گروهی از روان‌شناسان و فیلسوفان تجربی تصمیم گرفته‌اند این اختلاف‌نظرهای فلسفی را با آزمایش‌های علمی بررسی کنند: آیا می‌توان با داده‌های تجربی فهمید ذهن انسان واقعاً چگونه با هنر مواجه می‌شود؟ماجرای جعل مشهور ورمیریکی از معروف‌ترین موارد جعل هنری، تابلویی است که سال‌ها به عنوان شاهکار یوهانس ورمیر در موزه‌ای در هلند به نمایش درآمد. منتقدان بزرگ از آن تمجید کردند و مردم برای دیدنش صف کشیدند. اما بعدها جاعل اعتراف کرد که اثر را خودش کشیده است. واکنش چه بود؟ اثری که تا دیروز شاهکار شمرده می‌شد، ناگهان بی‌ارزش و حتی مضحک جلوه کرد، در حالی که خود تابلو ذره‌ای تغییر نکرده بود!این تناقض، پرسشی اساسی را مطرح می‌کند: چرا صرف دانستن اینکه یک اثر جعلی است، برداشت ما از زیبایی و ارزش آن را دگرگون می‌کند؟یافته‌های روان‌شناختی شگفت‌انگیزتحقیقات نشان می‌دهند که برچسب «جعلی» قدرت شگفت‌انگیزی دارد. وقتی به افراد گفته شود اثری اصل است، آن را زیباتر، ارزشمندتر، جذاب‌تر و حتی بزرگ‌تر از نظر بصری ارزیابی می‌کنند. اما همان تصویر، اگر با برچسب جعلی ارائه شود، نمره کمتری می‌گیرد. حتی فعالیت مغز تغییر می‌کند: مراکز مرتبط با پاداش و لذت، در مواجهه با آثار «اصل»، فعال‌تر می‌شوند.این یافته‌ها نشان می‌دهند که ما هنر را صرفاً با چشم نمی‌بینیم؛ بلکه با ذهن و باورهایمان تجربه می‌کنیم. تاریخ اثر، هویت خالق آن، و داستانی که پشت آن نهفته، همه بخشی از تجربه زیبایی‌شناختی ما هستند.هنر انتزاعی و تشخیص ذهن پشت اثرمحققان به سراغ هنر انتزاعی رفتند؛ آثاری که بسیاری می‌گویند: «بچه من هم می‌توانست این را بکشد!» آیا واقعاً می‌توانیم تفاوت نقاشی یک هنرمند بزرگ را با خط‌خطی‌های یک کودک یا کشیدن یک حیوان تشخیص دهیم؟نتایج جالب بود: حتی وقتی افراد نمی‌دانستند چه کسی اثر را کشیده، در اغلب موارد اثر هنرمند را ترجیح دادند. چرا؟ چون احساس کردند پشت این تصویر، ذهنی اندیشمند حضور دارد؛ ذهنی که انتخاب کرده، تصمیم گرفته و آگاهانه مسیر اثر را شکل داده است. ما در هنر بیش از هر چیز به دنبال قصد و معنا هستیم.آیا هنر ما را انسان بهتری می‌کند؟این موضوع، پرسش بزرگ دیگری را برمی‌انگیزد: آیا هنر می‌تواند ما را انسان‌های بهتری کند؟ آیا خواندن رمان، دیدن فیلم و شنیدن موسیقی، همدلی ما را افزایش می‌دهد؟پاسخ هنوز قطعی نیست. برخی آزمایش‌ها نشان می‌دهند داستان‌ها می‌توانند برای مدت کوتاهی حس همدلی را تقویت کنند، اما شواهد قوی برای اثرات پایدار وجود ندارد. با این حال، تجربه شخصی بسیاری از ما چیز دیگری می‌گوید: چه کسی پس از خواندن «بینوایان»، «اولیور تویست» یا «راه‌آهن زیرزمینی»، جهان را همان‌گونه که پیش‌تر می‌دید، می‌بیند؟شاید هنر نتواند یک‌شبه جهان را نجات دهد، اما می‌تواند نگاه ما را تغییر دهد؛ دریچه‌ای به تجربه زیسته دیگران بگشاید و ما را کمی مهربان‌تر، آگاه‌تر و شاید کمی انسانی‌تر کند.

یک پاسخ

  1. مطلب حاضر بر موضوعی بسیار ارزشمندی تمرکز کرده است از این رو جای تقدیر دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مرتبط

مطلبی یافت نشد